موسسه آموزشی بانو دانشجو می پذیرد: آموزش گیتار توسط بانو زلیخا، با تخفیف ویژه آدرس: مصر، پشت معبد عامون، نرسیده به سیلوهای گندم ۵۰% تخفیف برای کسانی که نامشان یوسف است.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پیرزنه تو اوتوبوس هی می گفته : نی نای نا نای نی نای نای
همه هم دست می زدن براش. 
بعد یهو دست می کنه تو کیفش دندوناشو در میاره 
می گه : نیاوران نیگه دار !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یارو بچش بعد از عید فطر به دنیا میاد، اسمشو می ذاره :
پسفطرت !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: واجبی چیست؟
میگه: پودریست باستانی که در حداکثر 5 دقیقه میرزا کوچک خان جنگلی را به دکتر الهی قمشه ای تبدیل می کند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سرهنگه داشته امتحان رانندگی می‌گرفته. 
از یارو می‌پرسه : اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ ؟ 
طرف می گه : برف پاک کن جناب سرهنگ ! 
سرهنگه کف می‌کنه می‌پرسه : یعنی چی ؟ 
یارو می گه : یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه خانواده شهرستانی واسه زندگی میان تهران به بچه خانواده میگن، خونه هر کی در زدی نگو (مویوم) بگو منم ۰ طرف میگه اگه بوگوم (منم) اونا از کجا بفهمن که (مویوم؟).

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یارو میره طوطی سخنگو بخره، فروشنده بهش یه جغد میندازه.  
بعد از یه مدت دوستای یارو بهش می گن: یاد گرفته حرف بزنه یا نه؟
یارو می گه: هنوز نه، ولی خیلی توجه می کنه!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یکی رفت انگلیس ، صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون.
یه مرده از کنارشون رد شد و گفت : «گود مورنینگ سر»
اون جواب داد : «سر مورنینگ گود» !
زنش پرسید :  اوا آقا جعفر چی شد ؟
گفت هیچی ! 
این یارو انگلیسیه گفت : «سلام علیکم» و منم بهش گفتم : «علیکم سلام»
.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر داشته از تو جزیره آدم‌خورا رد میشده،‌ یهو می بینه آدم خورا محاصرش کردن. بیچاره جفت می‌کنه با حال زار میگه: ای خدا بدبخت شدم!‌ یهو یک صدایی از آسمون میاد: نترس بنده من، بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلوی پات بردار بکوب به سر رئیس قبیله. غضنفر خوشحال میشه،‌ سنگ رو میکوبه تو کله ‌رئیس قبیله. رئیسِ قبیله جابه‌جا میمیره، باقی افراد قبیله شاکی میشن، نیزه به دست، شروع می‌کنن دویدن طرف غضنفر! یهو یک صدایی از آسمون میاد: خوب بنده من، حالا دیگه بدبخت شدی