یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش می گه : این همه مدت کجا بودی ؟مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم

مامانه به بچش می گه : عزیزم و قتی خاله اومد قشنگ میری جلو سلام می کنی می بوسیش بچهه میزنه زیره گریه می گه : نه مامان من خاله رو بوس نمی کنم ! مامانه می گه : چرا عزیزم ؟ بچهه می گه : آخه دیروز که بابا می خواست بوسش کنه خاله زد تو صورتش !

آقاهه میره پیش دکتر و می گه: آقای دکتر به دادم برس! از صبح تا حالا کمرم راست نمی شه ! دکتر با تعجب به سر تا پای طرف نگاه می کنه و می گه: علتش معلوم است ! دکمه یقه پیراهنت را به دکمه شلوارت وصل کردی!

یه موتوری می خوره به یه گنجیشکه گنجیشک بیهوش می شه وقتی به هوش می یاد می بینه تو قفسه می زنه تو سرش میگه خاک بر سرم من کشتمش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یارو به پسرش میگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟...

پسر به پدر جواب داد: پدر جان هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟!!!!!!

یارو به یه دختر میگه اسمت چیه؟ دختره بهش میگه "شراره" ولی بچه ها صدام میکنن شراب نابیارو میخواد یعنی کلاس بذاره میگه اسمه منم علی اصغره بچه ها صدام میکنن عرق سگی