احسنت :
شخصی تیری به مرغی انداخت ، خطا کرد.
رفیقش گفت : احسنت ، تیر انداز برآشفت که به من ریشخند می کنی ؟
گفت : نه ، می گویم احسنت اما به مرغ...

------------------------------------------

گول زدن نکیر و منکر :
مردی در حالت جان دادن افتاد.
وصیت کرد که در شهر ، کرباس پاره های کهنه ی پوسیده بطلبند و کفن او سازند.
گفتند : غرض از این چیست ؟
گفت : تا چون منکر و نکیر بیایند، پندارند که من مرده ی کهنه ام ، مزاحم من نشوند.

------------------------------------------

شوهر چهارم:
زنی که سر دو شوهر خورده بود ( دو شوهر قبلی اش مرده بودند) شوهر سومش رو به مرگ بود. برای او گریه می کرد و می گفت : ای خواجه به کجا می روی و مرا به که می سپاری ؟
گفت : به چهارمین...

------------------------------------------

قسم دروغ :
شیطان را پرسیدند که کدام طائفه را دوست داری ؟
گفت : دلالان را .
گفتند : چرا ؟
گفت : از بهر آن که من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم ، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.

------------------------------------------

خانه ی ما :
جنازه ای را بر راهی می بردند.
درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند .
پسر از پدر پرسید که بابا در این جا چیست ؟
گفت : آدمی ، گفت : کجایش می برند ؟
گفت : به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی ، نه نان و نه آب ، نه هیزم ، نه آتش ، نه زر ، نه سیم ، نه گلیم و نه فرش .
پسر گفت : بابا با این حساب به خانه ی ما می برندش .

------------------------------------------

درد عجیب :
مردی پیش طبیب رفت و گفت : موی ریشم درد می کند.
پرسید که چه خورده ای ؟
گفت : نان و یخ.
گفت : برو بمیر که نه دردت به درد آدمی می ماند و نه خوراکت.